نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۵۹۳ مولانا

مولانا / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

برون شو ای غم از سینه، که لطف یار می‌آید

تو هم ای دل ز من گم شو، که آن دلدار می‌آید

نگویم یار را شادی که از شادی گذشتست او

مرا از فرط عشق او، ز شادی عار می‌آید

مسلمانان مسلمانان، مسلمانی ز سر گیرید

که کفر از شرم یار من، مسلمان‌وار می‌آید

برو ای شُکر کاین نعمت، ز حدّ شُکر بیرون شد

نخواهم صبر گرچه او، گهی هم کار می‌آید

رَوید ای جمله صورت‌ها، که صورت‌های نو آمد

عَلَم‌هاتان نگون گردد، که آن بسیار می‌آید

دَر و دیوار این سینه، همی‌دَرَّد ز انبوهی

که اندر دَر نمی‌گنجد، پس از دیوار می‌آید

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از درد و غم خود می‌گوید و خواهان رهایی از آنهاست. با آمدن یار و محبوبش، امید و شادی به دلش باز می‌گردد و از آن چه که دارد، شکرگزاری می‌کند. او به جامعه مسلمانان نیز خطاب می‌کند که باید به جهل و کفر خود پایان دهند و راه درست را برگزینند. شاعر احساس می‌کند که عشق او به یار، فراتر از شادی‌های معمولی رفته و دردی عمیق را در وجودش ایجاد کرده است. به طور کلی، این شعر بیانگر عشق، درد و نیاز به تحول در روح و جامعه است.