غزل شمارهٔ ۶۰۷ مولانا
مولانا / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیلن مفعول مفاعیلن (هزج مثمن اخرب)
ای دل به غمش ده جان یعنی بنمی ارزد
بی سر شو و بیسامان یعنی بنمی ارزد
چون لعل لبش دیدی یک بوسه بدزدیدی
برخیز ز لعل و کان یعنی بنمی ارزد
در عشق چنان چوگان میباش به سر گردان
چون گوی در این میدان یعنی بنمی ارزد
بی پا شد و بیسر شد تا مرد قلندر شد
شاباش زهی ارزان یعنی بنمی ارزد
چون آتش نو کردی عقلم به گرو کردی
خاک توم ای سلطان یعنی بنمی ارزد
بر عشق گذشتم من قربان تو گشتم من
آن عید بدین قربان یعنی بنمی ارزد
چون مردم دیوانه ویران کنم این خانه
آن وصل بدین هجران یعنی بنمی ارزد
تا دل به قمر دادم از گردش او شادم
چون چرخ شدم گردان یعنی بنمی ارزد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به توصیف عشق و احساسات عمیق خود پرداخته است. او بیان میکند که دل و جانش را به عشق میدهد و این حالت بدون سامان و سروسامان را بیفایده میداند. شاعر به زیبایی لب معشوق اشاره میکند و به تأکید میگوید که یک بوسه از او نیز کافی نیست. همچنین به شور و حال عشق تشبیه میکند و میگوید که در این میدان عشق، مانند چوگان است که همیشه در حال چرخش و بیقراری است. او از تحولی در وجودش سخن میگوید که به خاطر عشق به حالتی دیوانهوار رسیده است و احساس میکند که این عشقها و عذابها در نهایت نباید ارزشی داشته باشند. در نهایت، شعر به شادی و غمهای عشق اشاره میکند و بیان میکند که حضور معشوق بر دل و زندگیاش تأثیر عمیق و معناداری دارد.