نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۶۲۲ مولانا

مولانا / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیلن مفعول مفاعیلن (هزج مثمن اخرب)

جان پیش تو هر ساعت می‌ریزد و می‌روید

از بهر یکی جان کس چون با تو سخن گوید

هر جا که نهی پایی از خاک بروید سر

وز بهر یکی سر کس دست از تو کجا شوید

روزی که بپرد جان از لذت بوی تو

جان داند و جان داند کز دوست چه می‌بوید

یک دم که خمار تو از مغز شود کمتر

صد نوحه برآرد سر هر موی همی‌موید

من خانه تهی کردم کز رخت تو پر دارم

می‌کاهم تا عشقت افزاید و افزوید

جانم ز پی عشق شمس الحق تبریزی

بی پای چو کشتی‌ها در بحر همی‌پوید

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان احساسات شدید عاشقانه و وابستگی عمیق به معشوق می‌پردازد. شاعر می‌گوید که زندگی و جان او در هر لحظه تحت تأثیر وجود معشوق است و حتی در کلام سایرین او را می‌جوید. شاعر به شدت درگیر عشق است و در تلاش است تا زندگی‌اش را با عشق معشوق پر کند. او جان خود را در پی عشق شمس الحق تبریزی می‌بیند و احساس می‌کند که مانند کشتی بی‌پایی در دریا در جستجوی او است. در کل، این شعر بیانگر عمق زیبایی و دشواری‌های عشق است.