نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۶۹۱ مولانا

مولانا / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)

هر چند که بلبلان گزینند

مرغان دگر خمش نشینند

خود گیر که خرمنی ندارند

نه از خرمن فقر دانه چینند

از حلقه برون نه‌ایم ما نیز

هر چند که آن شهان نگینند

گر ولوله مرا نخواهند

از بهر چه کارم آفرینند

شیرین و ترش مراد شاهست

دو دیگ نهاده بهر اینند

بایست بود ترش به مطبخ

چون مخموران بدان رهینند

هر حالت ما غذای قومیست

زین اغذیه غیبیان سمینند

مرغان ضمیر از آسمانند

روزی دو سه بسته زمینند

زانشان ز فلک گسیل کردند

هر چند ستارگان دینند

تا قدر وصال حق بدانند

تا درد فراق حق بینند

بر خاک قراضه گر بریزند

آن را نهلند و برگزینند

شمس تبریز کم سخن بود

شاهان همه صابر و امینند

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر به موضوع انتخاب و تفریق می‌پردازد. هرچند بلبلان یا مرغ‌ها انتخاب‌هایی دارند، برخی دیگر در سکوت به انتظار می‌نشینند. شاعر به این نکته اشاره می‌کند که حتی اگر خود را از جمع جدا بدانند، به دلیل فقر و نداشتن امکانات نمی‌توانند از زندگی خود بهره ببرند. او از دشواری‌های ارتباط با حقیقت یاد می‌کند و می‌گوید که حالاتی که تجربه می‌کنیم، غذای روح ما هستند و به نوعی برتری‌های معنوی دیگران را نشان می‌دهد. با اشاره به پرندگان و ستارگان، شاعر می‌گوید که به دنبال فهم حقیقت و معنای عمیق زندگی هستند و حتی رنج فراق حق را نیز تجربه می‌کنند. در نهایت، شمس تبریز را به عنوان شخصیتی کم‌گ-talk معرفی می‌کند و به صبوری و امانت‌داری شاهان اشاره می‌کند.