غزل شمارهٔ ۷۴ مولانا
مولانا / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیلن مفعول مفاعیلن (هزج مثمن اخرب)
گر زان که نهای طالب جوینده شوی با ما
ور زان که نهای مطرب گوینده شوی با ما
گر زان که تو قارونی در عشق شوی مفلس
ور زان که خداوندی هم بنده شوی با ما
یک شمع از این مجلس صد شمع بگیراند
گر مردهای ور زنده هم زنده شوی با ما
پاهای تو بگشاید روشن به تو بنماید
تا تو همه تن چون گل در خنده شوی با ما
در ژنده درآ یک دم تا زنده دلان بینی
اطلس به دراندازی در ژنده شوی با ما
چون دانه شد افکنده بررست و درختی شد
این رمز چو دریابی افکنده شوی با ما
شمس الحق تبریزی با غنچه دل گوید
چون باز شود چشمت بیننده شوی با ما
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این متن به نوعی دعوت به همراهی و جمع شدن در یک مجلس است. گوینده از کسانی که خواهان عشق و دوستی هستند میخواهد که به او بپیوندند، چه فقیر باشند یا ثروتمند، زنده یا مرده. او به زیبایی زندگی و عشق اشاره میکند و به افرادی که دچار یأس هستند encourages میدهد که به جمع بیایند و از زندگی لذت ببرند. در نهایت، با اشاره به شمسالدین تبریزی، به اهمیت بینش و آگاهی در عشق و زندگی اشاره دارد و میگوید که تنها با باز کردن چشم دل میتوان به حقیقت و زیباییهای زندگی پی برد.