نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۷۴۴ مولانا

مولانا / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

رو ترش کردی مگر دی باده‌ات گیرا نبود

ساقیت بیگانه بود و آن شه زیبا نبود

یا به قاصد رو ترش کردی ز بیم چشم بد

بر کدامین یوسف از چشم بد آن غوغا نبود

چشم بد خستش ولیکن عاقبت محمود بود

چشم بد با حفظ حق جز باطل و سودا نبود

هین مترس از چشم بد وان ماه را پنهان مکن

آن مه نادر که او در خانه جوزا نبود

در دل مردان شیرین جمله تلخی‌های عشق

جز شراب و جز کباب و شکر و حلوا نبود

این شراب و نقل و حلوا هم خیال احولست

اندر آن دریای بی‌پایان به جز دریا نبود

یک زمان گرمی به کاری یک زمان سردی در آن

جز به فرمان حق این گرما و این سرما نبود

هین خمش کن در خموشی نعره می‌زن روح وار

تو کی دیدی زین خموشان کو به جان گویا نبود

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این اشعار، شاعر به بیان احساسات عاشقانه و دردهای عشق می‌پردازد. او از حالت غمگینی و ترشرویی ناشی از دوری معشوق سخن می‌گوید و می‌پرسد که چرا باید از چشم بد بترسد. شاعر به زیبایی معشوق اشاره می‌کند و بر این نکته تأکید دارد که عشق، حتی با وجود تلخی‌ها و دشواری‌ها، پر از لذت‌های ویژه‌ای مانند شراب و خوراکی‌های شیرین است. او همچنین بر این باور است که تغییرات در زندگی (مانند گرما و سرما) تنها به اراده و فرمان خدا اتفاق می‌افتد و نهایتاً به این حقیقت اشاره می‌کند که در خموشی‌ها نیز حقایق عمیق و صادق وجود دارد.