نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۷۶۱ مولانا

مولانا / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلاتن (رمل مثمن مخبون)

چو سحرگاه ز گلشن مه عیار برآمد

چه بسی نعره مستان که ز گلزار برآمد

ز رخ ماه خصالش ز لطیفی وصالش

همه را بخت فزون شد همه را کار برآمد

ز دو صد روضه رضوان ز دو صد چشمه حیوان

دو هزاران گل خندان ز دل خار برآمد

غم چون دزد که در دل همه شب دارد منزل

به کف شحنه وصلش به سر دار برآمد

ز پس ظلم رسیده همه امید بریده

مثل دولت تابان دل بیدار برآمد

تن و جان از پس پیری ز وصالش چه جوان شد

همه را بعد کسادی چه خریدار برآمد

چو صلاح دل و دین را همه دیدیت بگویید

که چه خورشید عجایب که ز اسرار برآمد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به زیبایی و شادی سحرگاه اشاره می‌کند که از دل گلشن و عشق می‌آید. او توصیف می‌کند که چگونه عشق و زیبایی سبب بیداری دل‌ها و افزایش امیدها می‌شود و درد و غم را از دل‌ها می‌زداید. در این فضا، جوانی و طراوتی تازه از وصال محبوب حاصل می‌شود و کائنات پر از گل و خوشبوئی می‌گردد. با این حال، در دل انسان‌ها به دنبال وصال و حقیقت، امیدی نو شکل می‌گیرد که در کنار دوران سختی‌ها، زندگی را شیرین‌تر می‌کند و به خاطر زیبایی‌های عشق، دل‌ها به طراوت و سرزندگی دست می‌یابند.