غزل شمارهٔ ۷۶۸ مولانا
مولانا / غزلیات / وزن: فعلات فاعلاتن فعلات فاعلاتن (رمل مثمن مشکول)
چمنی که جمله گلها به پناه او گریزد
که در او خزان نباشد که در او گلی نریزد
شجری خوش و خرامان به میانه بیابان
که کسی به سایه او چو بخفت مست خیزد
فلکی چو آسمانها که بدوست قصد جانها
که زحل نیارد آن جا که به زهره برستیزد
گهری لطیف کانی به مکان لامکانی
بویست اشارت دل چو دو دیده اشک بیزد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف زیبایی و ویژگیهای خاص یک چمن یا مکان سرسبز و دلنشین میپردازد. چمن به پناهگاه گلها تبدیل میشود و در آن خبری از خزان و پژمردگی نیست. همچنین، در این شعر به تصویری از درختی زیبا و شاداب در میان بیابان اشاره میشود که سایهاش محل استراحت و آرامش است. شاعر همچنین به آسمان و صدای آن اشاره میکند و به روشنی میگوید که در این مکان، چیزهای ناپسند جایی ندارند. در نهایت، با اشاره به دلی لطیف و حساسی، تصویر زیبای این مکان را به بوی دلانگیزی تشبیه میکند که اشکها را به یاد میآورد.