غزل شمارهٔ ۷۷۳ مولانا
مولانا / غزلیات / وزن: فعلات فاعلاتن فعلات فاعلاتن (رمل مثمن مشکول)
سحری چو شاه خوبان به وثاق ما درآمد
به مثال ساقیان او به سبو و ساغر آمد
نه سبوی او بدیدم نه ز ساغرش چشیدم
که هزار موج باده به دماغ من برآمد
بگشاد این دماغم پر و بال بینهایت
که به آفتاب ماند که به ماه و اختر آمد
به مبارکی و شادی چو جمال او بدیدم
ز جمال او دو دیده ز دو کون برتر آمد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به وصف زیبایی سحری میپردازد که همچون شاهی زیبا به زندگی او وارد شده است. او سحر را با ساقی مقایسه میکند و به احساساتی اشاره دارد که در نتیجه این زیبایی در او ایجاد میشود. هرچند که به سبو و ساغر دسترسی ندارد، اما موجهای بادهای که در ذهنش جاری است، او را به بال و پر بینهایتی میبرد. در نهایت، زیبایی سحر را به قدری باارزش و شادیآور توصیف میکند که فراتر از زیباییهای روز و شب است.