غزل شمارهٔ ۸۱۱ مولانا
مولانا / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
آن شکرپاسخ، نباتم میدهد
و آنک کشتستم، حیاتم میدهد
آن که در دریای خونم غرقه کرد
یونس وقتم نجاتم میدهد
در صفات او صفاتم نیست شد
هم صفا و هم صفاتم میدهد
رخت را بُرد و مرا درویش کرد
نک ز یاقوتش زکاتم میدهد
اسب من بِستد، پیاده ماندهام
وز دو رخ آن شاه ماتم میدهد
کوه طُور از شاهماتش پاره شد
من کم از کاهم ثباتم میدهد
ماه عید روز وصلش خواستم
از شب هجران براتم میدهد
چون برون از شش جهت بُد گنج عشق
زآن جهت بی این جهاتم میدهد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره عشق و وابستگی عاطفی به یک معشوق و احساساتی است که این عشق ایجاد میکند. شاعر از جذابیت و زیباییهای معشوق سخن میگوید و به تأثیرات مثبت او بر زندگیاش اشاره میکند. او از تحولاتی که در نتیجه عشق بهوجود آمده، صحبت میکند و از تغییر حالت و وضعیتی که در زندگی خود تجربه کرده است. در نهایت، شاعر به معنای عمیق عشق و تأثیرش بر وجود انسان اشاره میکند و میگوید که عشق میتواند او را از مشکلات و چالشها نجات دهد.