نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۸۲۸ مولانا

مولانا / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

هر که را اسرار عشق اظهار شد

رفت یاری زانک محو یار شد

شمع افروزان بنه در آفتاب

بنگرش چون محو آن انوار شد

نیست نور شمع هست آن نور شمع

هم نشد آثار و هم آثار شد

همچنان در نور روح این نار تن

هم نشد این نار و هم این نار شد

جوی جویانست و پویان سوی بحر

گم شود چون غرق دریابار شد

تا طلب جنبان بود مطلوب نیست

مطلب آمد آن طلب بی‌کار شد

پس طلب تا هست ناقص بد طلب

چون نماند آگهی سالار شد

هر تن بی‌عشق کو جوید کله

سر ندارد جملگی دستار شد

تا ببیند ناگهانی گلرخی

بر وی آن دستار و سر چون خار شد

همچو من شد در هوای شمس دین

آنک او را در سر این اسرار شد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر دربارهٔ عشق و حالت‌های مختلف آن است. شاعر می‌گوید هنگامی که اسرار عشق نمایان می‌شود، انسان به زودی از همه چیز غافل می‌شود و به عشق خود محو می‌گردد. او به تشبیه شمع اشاره می‌کند که در زیر نور آفتاب محو می‌شود و اینگونه عشق حقیقی را هم‌چون نوری درونی توصیف می‌کند. عشق، انسانی را به جستجو و حرکت به سوی محبوب خود وا می‌دارد، اما زمانی که آن محبوب پیدا می‌شود، تمام جستجوها بی‌فایده می‌شوند چرا که مطلوب در دسترس است. همچنین، شاعر بیان می‌کند که عشق حقیقی اساسی مهم برای حیات است و بی‌عشق انسان‌هایی که به دنبال حقیقت هستند، گمراه خواهند شد. در نهایت، عاشق به مقامی می‌رسد که در اثر عشق، پیوندی عمیق با حقیقت یافته و به درک اسرار عمیق می‌رسد.