غزل شمارهٔ ۸۴ مولانا
مولانا / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیلن مفعول مفاعیلن (هزج مثمن اخرب)
چون گل همه تن خندم نه از راه دهان تنها
زیرا که منم بیمن با شاهِ جهان تنها
ای مشعله آورده دل را به سحر برده
جان را برسان در دل دل را مَسِتان تنها
از خشم و حسد جان را بیگانه مکن با دل
آن را مگذار اینجا وین را بمخوان تنها
شاهانه پیامی کن یک دعوتِ عامی کن
تا کی بود ای سلطان این با تو و آن تنها ؟
چون دوش اگر امشب نایی و ببندی لب
صد شور کنیم ای جان نکنیم فغان تنها
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به احساسات عمیق عاشقانه و تنهایی اشاره دارد. شاعر به صورت استعاری بیان میکند که گرچه او به ظاهر با دیگران است، ولی در واقع احساس جداافتادگی و تنهایی میکند. او سعی دارد دل را از حسد و خشم دور کند و به وحدت با محبوبش برسد. همچنین از سلطان میخواهد تا دیگران را دعوت کند و به جمعی خوشحال بپیوندد. در نهایت، او از محبوب میخواهد که در کنار هم، شادی و شور و شعف را تجربه کنند و از غم و فریاد فاصله بگیرند.