نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۸۵۹ مولانا

مولانا / غزلیات / وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)

نی دیده هر دلی را دیدار می‌نماید

نی هر خسیس را شه رخسار می‌نماید

الا حقیر ما را الا خسیس ما را

کز خار می‌رهاند گلزار می‌نماید

دود سیاه ما را در نور می‌کشاند

زهد قدیم ما را خمار می‌نماید

هرگز غلام خود را نفروشد و نبخشد

تا چیست اینک او را بازار می‌نماید

شیریست پور آدم صندوق عالم اندر

صندوق درشدست او بیمار می‌نماید

روزی که او بغرد صندوق را بدرد

کاری نماید اکنون بی‌کار می‌نماید

صدیق با محمد بر هفت آسمانست

هر چند کو به ظاهر در غار می‌نماید

یکیست عشق لیکن هر صورتی نماید

وین احولان خس را دوچار می‌نماید

جمله گلست این ره گر ظاهرش چو خارست

نور از درخت موسی چون نار می‌نماید

آب حیات آمد وین بانگ سیلابست

گفتار نیست لیکن گفتار می‌نماید

سوگند خورده بودم کز دل سخن نگویم

دل آینه‌ست و رو را ناچار می‌نماید

شمس الحقی که نورش بر آینه‌ست تابان

در جنبش این و آن را دیوار می‌نماید

هر طبله که گشایم زان قند بی‌کرانست

کان را به نوع دیگر عطار می‌نماید

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به رابطه میان عشق، حقیقت و جلوه‌های ظاهری در زندگی پرداخته است. شاعر با استفاده از تصاویری نمادین، می‌گوید که عشق واحد است اما در اشکال و صورت‌های مختلفی تجلی می‌کند. در عین حال، به تمایز بین ظاهر و باطن اشاره می‌کند و نشان می‌دهد که هر کسی می‌تواند در تحت تأثیر عشق، به نوعی دگرگون شود. شاعر با ذکر تصاویری مانند "دود سیاه" و "نور"، نشان می‌دهد که در دل‌های مردم، عشق و حقیقت می‌تواند به زیبایی و روشنی برسد. همچنین به نوعی از درد و رنج اشاره دارد که در نهایت به آزادی و رهایی از محدودیت‌ها می‌انجامد. در این شعر، عشق و حقیقت مانند یک گنجینه در صندوق عالم هستند که در حقیقت همه چیز از آن نشأت می‌گیرد.