نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۸۷۳ مولانا

مولانا / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

خفته نمود دلبر گفتم ز باغ زود

شفتالوی بدزدم او خود نخفته بود

خندید و گفت روبه آخر به زیرکی

از دست شیر صید کجا سهل درربود

مر ابر را که دوشد و آن جا که دررسد

الا مگر که ابر نماید به خویش جود

معدوم را کجاست به ایجاد دست و پا

فضل خدای بخشد معدوم را وجود

معدوم وار بنشین زیرا که در نماز

داد سلام نبود الا که در قعود

بر آتش آب چیره بود از فروتنی

کآتش قیام دارد و آب است در سجود

چون لب خموش باشد دل صدزبان شود

خاموش چند چند بخواهیش آزمود

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره تأملات عاشقانه و فلسفی است. شاعر در ابتدا به دلبر خود می‌گوید که او را زود بیدار کند. دلبر خنده‌ای می‌کند و به زیرکی پاسخ می‌دهد که فرار از خطر شیر آسان نیست. او به قدرت آتش و آب اشاره می‌کند؛ آتش نماد قیام و قدرت است و آب نماد خضوع. شاعر به ما می‌گوید که در سکوت، دل می‌تواند هزاران حرف بزند و خاموشی بهتر از فریادهای بی‌فایده است. شعر به عمیق‌ترین ابعاد وجود و ناپایداری‌ها می‌پردازد و با تشبیهات زیبایی مسائل زندگی را بررسی می‌کند.