نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۸۸۵ مولانا

مولانا / غزلیات / وزن: مفتعلن فاعلن مفتعلن فاعلن (منسرح مطوی مکشوف)

بار دگر آمدیم تا شود اقبال شاد

دولت بار دگر در رخ ما رو گشاد

سرمه کشید این جهان باز ز دیدار ما

گشت جهان تازه روی چشم بدش دور باد

عشق ز زنجیر خویش جست و خرد را گرفت

عقل ز دستان عشق ناله کنان داد داد

مریم عشق قدیم زاد مسیحی عجب

داد نیابد خرد چونک چنین فتنه زاد

باز دو صد قرص ماه بر سر آن خوان شکست

دل چو چنین خوان بدید پای به خون درنهاد

دولت بشتافته‌ست چون نظرت تافته‌ست

تا که بقا یافته‌ست عاشق کون و فساد

مفخر تبریزیان شمس حق ای خوش نشان

عالم ای شاه جان بی‌رخ خوبت مباد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر به بازگشت خود و شادی و خوشبختی امیدوار است. او به دنیا اشاره می‌کند که با دیدار او دوباره زنده و زیبا شده است. عشق را به عنوان نیرویی توصیف می‌کند که عقل را مغلوب کرده و برتری دارد. همچنین به شخصیت مریم و نقش او در محبت و عشق اشاره می‌کند. در پایان، به شمس تبریزی به عنوان یک نماد خوب و زیبایی اشاره کرده و از همراهی او قدردانی می‌کند. شعر به طور کلی بیانگر پرشور بودن عشق و تاثیر آن بر زندگی انسان‌ها است.