نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۹۴۶ مولانا

مولانا / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

میان باغ، گل سرخ‌، های و هو دارد

که «بو کنید دهان مرا چه بو دارد!»

پیاله‌ای به من آورد لاله که «بخوری؟»

خورم؛ چرا نخورم؟ بنده هم گلو دارد

گلو چه حاجت می‌نوش بی‌گلو و دهان

رحیق غیب که طعم سقا همو دارد

چو سال سال نشاطست و روز روز طرب

خنک مرا و کسی را که عیش خو دارد

چرا مقیم نباشد چو ما به مجلس گل

کسی که ساقی باقی ماه رو دارد

به آفتاب جلالت که ذره ذره عشق

نهان به زیر قبا ساغر و کدو دارد

سؤال کردم از گل که بر که می‌خندی

جواب داد بدان زشت کو دو شو دارد

غلام کور که او را دو خواجه می‌باید

چو سگ همیشه مقام او میان کو دارد

سؤال کردم از خار کاین سلاح تو چیست

جواب داد که گلزار صد عدو دارد

هزار بار چمن را بسوخت و بازآراست

چه عشق دارد با ما چه جست و جو دارد

ز شمس مفخر تبریز پرس کاین از چیست

وگرچه دفع دهد دم مخور که او دارد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به زیبایی‌های باغ گل و لذت‌های عشق و نوشیدن اشاره می‌کند. او از گل‌ها و پیاله لاله سخن می‌گوید و معامله‌های عشق را بازگو می‌کند. شاعر به عیش و خوشی‌های زندگی می‌پردازد و دعوات می‌کند که کسی باید در میان این سعادت‌ها حضور داشته باشد. همچنین از دوگانگی‌ها و تضادهای زندگی به‌ویژه در مورد گل و خار و لذت و درد صحبت می‌کند. در نهایت، شاعر به نظر می‌رسد که راز عشق و زیبایی را از شمس‌الدین تبریز جویا می‌شود و اهمیت عشق را در زندگی بیان می‌کند.