نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۹۵۱ مولانا

مولانا / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

هر آن نوی که رسد سوی تو قدید شود

چو آب پاک که در تن رود پلید شود

ز شیر دیو مزیدی مزید تو هم از اوست

که بایزید از این شیردان یزید شود

مرید خواند خداوند دیو وسوسه را

که هر که خورد دم او چو او مرید شود

چو مشرقست و چو مغرب مثال این دو جهان

بدین قریب شود مرد زان بعید شود

هر آن دلی که بشورید و قی شدش آن شیر

ز شورش و قی آن شیر بوسعید شود

هر آنک صدر رها کرد و خاک این در شد

هزار قفل گران را دلش کلید شود

ترش ترش تو به خسرو مگو که شیرین کو

پدید آید چون خواجه ناپدید شود

چو غوره رست ز خامی خویش شد شیرین

چو ماه روزه به پایان رسید عید شود

خموش آینه منمای در ولایت زنگ

نما به قیصر رومش که تا مرید شود

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این ابیات به بیان مفاهیم عرفانی و روحانی می‌پردازد. شاعر اشاره دارد به این‌که هر چه به نزد خداوند و حقیقت نزدیک‌تر شویم، از پلیدی‌ها و کدورت‌ها دور می‌شویم و زنده‌تر و خالص‌تر می‌شویم. او به قدرت "شیر" و الهام از آن اشاره کرده و می‌گوید که افرادی که به سوی حق می‌روند و از وسوسه‌ها دوری می‌کنند، به حقیقت و کمال نزدیک می‌شوند. همچنین، شاعر از تحولاتی که در وجود انسان‌ها به واسطه این نزدیکی به خداوند حاصل می‌شود، صحبت می‌کند. در نهایت، او بر این نکته تأکید می‌کند که اگر دل‌تکان شود و به عالم معنوی پرواز کند، به گنجینه‌های خویش پی می‌برد و قفل‌های دنیوی را می‌گشاید.