غزل شمارهٔ ۹۵۵ مولانا
مولانا / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
سلام بر تو که سین سلام بر تو رسید
سلام گرد جهان گشت جز تو نپسندید
بگرد بام تو گردان کبوتران سلام
که بیپناه تو کس را نشاید آرامید
چو پر و بال ز تو یافتست هر مرغی
ز غیر تو به کجا باشدش امید مرید
به هر طرف که ببینی تو مرغ سوخته پر
بدان که از طمع خام سوی دام پرید
تو آب کوثری و سوخته به تو آید
برویدش سپس سوز پر و بال جدید
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان سلام و درود به وجودی بزرگ و مقدس میپردازد که در آن همه موجودات به او پناه میبرند. کبوترانی که دور بام آن میچرخند، نماد کسانی هستند که به این منبع آرامش و امید نیاز دارند. مرغانی که پر و بال خود را از این وجود میگیرند، نشاندهندهی وابستگی و امید موجودات به او هستند. در نهایت، شاعر به این نکته اشاره میکند که هر که از سر طمع به سوی غیر رفته، خود را در دام میاندازد و تنها در نزد او میتواند آرامش و نجات یابد.