نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۹۹۹ مولانا

مولانا / غزلیات / وزن: مفتعلن مفتعلن فاعلن (سریع مطوی مکشوف)

از سوی دل لشکر جان آمدند

لشکر پیدا و نهان آمدند

جامه صبر من از آن چاک شد

کز ره جان جامه دران آمدند

چادر افکنده عروسان روح

در طلب شاه جهان آمدند

بر مثل سیل خوش از لامکان

رقص کنان سوی مکان آمدند

صورت دل صورت‌ها را شکست

پردگیان ملک ستان آمدند

هر چه عیان بود نهان آمدند

هر چه نهان بود عیان آمدند

هر چه نشان داشت نشانش نماند

هر چه نشان نیست نشان آمدند

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف نیرویی روحانی و الهی می‌پردازد که به سوی دل و جان انسان‌ها می‌آید. شاعر بیان می‌کند که این لشکر، هم در ظاهر و هم در باطن حضور دارند و به دنبال پیوند با معشوق و حقیقتی والاتر هستند. با توصیف عروسان روح و حرکت شادمانه آنها، اشاره به جاذبه‌های معنوی و فراوانی حقایق پنهان می‌کند. در نهایت، به این نکته اشاره می‌شود که نشانه‌ها و حقیقت‌ها در این جریان تغییر می‌کنند و هر آنچه را که در گذشته پنهان بود، اکنون نمایان شده است.