بخش ۱۸ - حکایت عابد و استخوان پوسیده سعدی
سعدی شیرازی / باب اول در عدل و تدبیر و رای / وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)
شنیدم که یک بار در حلهای
سخن گفت با عابدی کلهای
که من فر فرماندهی داشتم
به سر بر کلاه مهی داشتم
سپهرم مدد کرد و نصرت وفاق
گرفتم به بازوی دولت عراق
طمع کرده بودم که کرمان خورم
که ناگه بخوردند کرمان سرم
بکن پنبهٔ غفلت از گوش هوش
که از مردگان پندت آید به گوش
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شخصی در حله با عابدی صحبت کرد و گفت که او فرماندهی داشته و کلاهی بر سر داشته است. او از موفقیتهای خود در کمک به دولت عراق صحبت کرد و به طمع داشتن کرمان اشاره کرد، اما ناگهان دچار مشکلی شد. در پایان، او به دیگران توصیه میکند که از تجربیات مردگان درس بگیرند و از غفلت پرهیز کنند.