بخش ۱۹ - گفتار اندر نکوکاری و بدکاری و عاقبت آنها سعدی
سعدی شیرازی / باب اول در عدل و تدبیر و رای / وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)
نکوکار مردم نباشد بدش
نورزد کسی بد که نیک افتدش
شر انگیز هم بر سر شر شود
چو کژدم که با خانه کمتر شود
اگر نفع کس در نهاد تو نیست
چنین گوهر و سنگ خارا یکی است
غلط گفتم ای یار شایسته خوی
که نفع است در آهن و سنگ و روی
چنین آدمی مرده به ننگ را
که بر وی فضیلت بود سنگ را
نه هر آدمی زاده از دد به است
که دد ز آدمی زادهٔ بد به است
به است از دد انسان صاحب خرد
نه انسان که در مردم افتد چو دد
چو انسان نداند به جز خورد و خواب
کدامش فضیلت بود بر دواب؟
سوار نگون بخت بی راهرو
پیاده برد ز او به رفتن گرو
کسی دانهٔ نیکمردی نکاشت
کز او خرمن کام دل برنداشت
نه هرگز شنیدیم در عمر خویش
که بدمرد را نیکی آمد به پیش
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این متن، شاعر درباره نیکوکاران و بدکاران میگوید. او یادآور میشود که اگر آدمی نفعی برای دیگران نداشته باشد و نیکوکار نباشد، ارزش او از سنگ نیز کمتر است. انسانهای واقعی باید دارای فضایل باشند و تنها به نیازهای جسمی خود اشتغال نداشته باشند. در پایان، شاعر میگوید بر طبق تجربه زندگیاش دیده و دریافتهاست که در نهایت انسانهای بدکار، دچار عاقبت بد میگردند و آدمهای نیکوکار، خوشاقبال و پیروز هستند.