نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

بخش ۱۱ - حکایت در صبر بر جفای آن که از او صبر نتوان کرد سعدی

سعدی شیرازی / باب سوم در عشق و مستی و شور / وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)

شکایت کند نوعروسی جوان

به پیری ز داماد نامهربان

که مپسند چندین که با این پسر

به تلخی رود روزگارم به سر

کسانی که با ما در این منزلند

نبینم که چون من پریشان دلند

زن و مرد با هم چنان دوستند

که گویی دو مغز و یکی پوستند

ندیدم در این مدت از شوی من

که باری بخندید در روی من

شنید این سخن پیر فرخنده فال

سخندان بود مرد دیرینه سال

یکی پاسخش داد شیرین و خوش

که گر خوبروی است بارش بکش

دریغ است روی از کسی تافتن

که دیگر نشاید چنو یافتن

چرا سر کشی زان که گر سر کشد

به حرف وجودت قلم در کشد؟

یکم روز بر بنده‌ای دل بسوخت

که می‌گفت و فرماندهش می‌فروخت

تو را بنده از من به افتد بسی

مرا چون تو دیگر نیفتد کسی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، یک نوعروس جوان از مشکلاتی که با داماد نامهربانش دارد شکایت می‌کند. او به تلخی زندگی در کنار این شوهر اشاره می‌کند و اظهار می‌دارد که نمی‌بیند دیگران در این خانه نیز به اندازه او پریشان هستند. او به رابطه‌ای که بین زن و مرد باید وجود داشته باشد، اشاره می‌کند و می‌گوید که شوهرش هرگز به او لبخند نزده است. پیرمردی شنونده این گلایه‌ها به او پاسخ می‌دهد که اگر همسرت زیباست، نباید از او دوری کنی و باید قدرش را بدانی، زیرا دیگر کسی مثل او پیدا نخواهد شد. در نهایت، او به اهمیت عشق و محبت در زندگی مشترک تأکید می‌کند.