نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

بخش ۲۱ - حکایت صاحب نظر پارسا سعدی

سعدی شیرازی / باب سوم در عشق و مستی و شور / وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)

یکی را چو من دل به دست کسی

گرو بود و می‌برد خواری بسی

پس از هوشمندی و فرزانگی

به دف بر زدندش به دیوانگی

ز دشمن جفا بردی از بهر دوست

که تریاک اکبر بود زهر دوست

قفا خوردی از دست یاران خویش

چو مسمار پیشانی آورده پیش

خیالش چنان بر سر آشوب کرد

که بام دماغش لگدکوب کرد

نبودش ز تشنیع یاران خبر

که غرقه ندارد ز باران خبر

کرا پای خاطر بر آمد به سنگ

نیندیشد از شیشهٔ نام و ننگ

شبی دیو خود را پریچهره ساخت

در آغوش آن مرد و بر وی بتاخت

سحرگه مجال نمازش نبود

ز یاران کس آگه ز رازش نبود

به آبی فرو رفت نزدیک بام

بر او بسته سرما دری از رخام

نصیحتگری لومش آغاز کرد

که خود را بکشتی در این آب سرد

ز برنای منصف بر آمد خروش

که ای یار چند از ملامت؟ خموش

مرا پنج روز این پسر دل فریفت

ز مهرش چنانم که نتوان شکیفت

نپرسید باری به خلق خوشم

ببین تا چه بارش به جان می‌کشم

پس آن را که شخصم ز خاک آفرید

به قدرت در او جان پاک آفرید

عجب داری ار بار امرش برم

که دایم به احسان و فضلش درم؟

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از دل‌شکستگی و رنجی سخن می‌گوید که بر اثر عشق و وفاداری به کسی بر او وارد شده است. او از سختی‌هایی که در این راه متحمل شده، یاد می‌کند و توصیف می‌کند که چگونه به خاطر عشق، از دوستانش نیز آسیب دیده و مورد سرزنش قرار گرفته است. عشق او به شدت او را تحت فشار قرار داده و در عین حال نمی‌تواند از آن رهایی یابد. در نهایت، شاعر نسبت به عشق و وفایی که به محبوبش دارد، تأمل می‌کند و از خود سوال می‌کند که آیا باید همچنان بار این عشق را بر دوش بکشد یا خیر. این شعر به عمق احساسات و چالش‌های عاشقانه انسان اشاره دارد.