بخش ۲۰ - حکایت در معنی احتمال از دشمن از بهر دوست سعدی
سعدی شیرازی / باب چهارم در تواضع / وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)
یکی را چو سعدی دلی ساده بود
که با ساده رویی در افتاده بود
جفا بردی از دشمن سختگوی
ز چوگان سختی بخستی چو گوی
ز کس چین بر ابرو نینداختی
ز یاری به تندی نپرداختی
یکی گفتش آخر تو را ننگ نیست؟
خبر زین همه سیلی و سنگ نیست؟
تن خویشتن سغبه دونان کنند
ز دشمن تحمل زبونان کنند
نشاید ز دشمن خطا درگذاشت
که گویند یارا و مردی نداشت
بدو گفت شیدای شوریده سر
جوابی که شاید نبشتن به زر
دلم خانه یِ مهرِ یار است و بس
از آن مینگنجد در او کین کس
چه خوش گفت بهلول فرخنده خوی
چو بگذشت بر عارفی جنگجوی
گر این مدعی دوست بشناختی
به پیکار دشمن نپرداختی
گر از هستی حق خبر داشتی
همه خلق را نیست پنداشتی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر سعدی به سادهلوحی فردی اشاره میشود که با نیت خوب با دیگران رفتار میکند، اما از دشمنیهایی که به او میشود، آسیب میبیند. این فرد به رغم جفاهای دشمنان، هیچ تندی و خشونتی در برابر آنها نشان نمیدهد و با محبت و سعهصدر برخورد میکند. یکی از افراد به او میگوید که باید نسبت به این همه بدی ننگی احساس کند، اما او در پاسخ تأکید میکند که دلش فقط برای محبت یار است و نمیتواند کینهای نسبت به کسی داشته باشد. در نهایت، به این نکته اشاره میشود که اگر فردی حقیقت را بشناسد، فراتر از این نزاعها و دشمنیها میرود و به همه انسانها با دید محبتآمیز نگاه میکند.