بخش ۵ - حکایت سعدی
سعدی شیرازی / باب پنجم در رضا / وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)
یکی روستایی سقط شد خرش
علم کرد بر تاک بستان سرش
جهاندیده پیری بر او بر گذشت
چنین گفت خندان به ناطور دشت
مپندار جان پدر کاین حمار
کند دفع چشم بد از کشتزار
که این دفع چوب از سر و گوش خویش
نمیکرد تا ناتوان مرد و ریش
چه داند طبیب از کسی رنج برد
که بیچاره خواهد خود از رنج مرد؟
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
یک روستایی سر خری را بر بالای کشتزارش علم میکند تا کشتزار را از چشم بد دور کند. آدم دانایی آنرا میبیند و میگوید: «خری که نتوانست زخم چوب را از خود دور کند، چطور میتواند بلا را از تو دور کند؟» شاعر در پایان از ضعف و ناتوانی آدمیان در برابر دست تقدیر میگوید و اینکه وقتیکه تقدیر باشد پزشک نیز نمیتواند بیماری خود را علاج کند.