بخش ۶ - حکایت سعدی
سعدی شیرازی / باب پنجم در رضا / وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)
شنیدم که دیناری از مفلسی
بیفتاد و مسکین بجستش بسی
به آخر سر ناامیدی بتافت
یکی دیگرش ناطلب کرده یافت
به بدبختی و نیکبختی قلم
بگردید و ما همچنان در شکم
نه روزی به سرپنجگی میخورند
که سرپنجگان تنگروزی ترند
بسا چارهدانا به سختی بمرد
که بیچاره گوی سلامت ببرد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره قسمت و روزی آدمیان است که از پیش تعیین شده است. حکایت درباره کسی است که سکهای را گممیکند و هرچه تلاش میکند نمیتواند بیابد اما شخص دیگری ناخواسته آن سکه را مییابد. شاعر در این شعر از برتری تقدیر بر زور و دانایی آدمیان گفته است.