بخش ۹ - حکایت سعدی
سعدی شیرازی / باب پنجم در رضا / وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)
یکی پیرِ درویش در خاک کیش
چه خوش گفت با همسر زشت خویش
چو دست قضا زشترویت سرشت
میندای گلگونه بر روی زشت
که حاصل کند نیکبختی به زور؟
به سرمه که بینا کند چشم کور؟
نیاید نکوکاری از بد رگان
محال است دوزندگی از سگان
همه فیلسوفان یونان و روم
ندانند کرد انگبین از زقوم
ز وحشی نیاید که مردم شود
به سعی اندر او تربیت گم شود
توان پاککردن ز زنگ آینه
ولیکن نیاید ز سنگ آینه
به کوشش نروید گل از شاخ بید
نه زنگی به گرمابه گردد سپید
چو رد مینگردد خدنگ قضا
سپر نیست مر بنده را جز رضا
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره قدرت تقدیر و سرنوشت است. شاعر در ابتدا حکایتی از پیرمردی میگوید که همسر زشترویی دارد که میخواهد با آرایشکردن خود را زیبا کند و پیرمرد، سرنوشت و تقدیر او را بهاو یادآوری میکند. شاعر در ادامه، مثالهایی از چیزهایی در زندگی و طبیعت نشانمیدهد که سعی و تلاش نمیتواند آنها را تغییر دهد، زیرا تقدیر آنها چنین بوده و بهآن شکل آفریده شدهاند.