نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

بخش ۴ - حکایت سعدی

سعدی شیرازی / باب ششم در قناعت / وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)

یکی را تب آمد ز صاحبدلان

کسی گفت شِکَّر بخواه از فلان

بگفت ای پسر تلخی مردنم

به از جور روی ترش بردنم

شکر عاقل از دست آن کس نخورد

که روی از تکبر بر او سرکه کرد

مرو از پی هر چه دل خواهدت

که تمکین تن نور جان کاهدت

کند مرد را نفس اماره خوار

اگر هوشمندی عزیزش مدار

اگر هرچه باشد مرادت خوری

ز دوران بسی نامرادی بری

تنور شکم دم به دم تافتن

مصیبت بود روز نایافتن

به تنگی بریزاندت روی رنگ

چو وقت فراخی کنی معده تنگ

کِشد مرد پرخواره بار شکم

وگر در نیابد کشد بار غم

شکم بنده بسیار بینی خجل

شکم پیش من تنگ بهتر که دل

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این متن به اهمیت آگاهی و تعقل در برابر دغدغه‌های دنیا اشاره می‌کند. او به داستانی از فردی مبتلا به تب اشاره می‌کند که به او پیشنهاد می‌شود از شخصی شکر بخواهد. این فرد به تلخی با مرگ خود مواجه است و معتقد است که شکر از کسی که با تکبر روی خود را می‌گرداند، ارزش ندارد. شاعر توصیه می‌کند که از دنبال کردن خواسته‌های دل خود بپرهیزیم زیرا این کار می‌تواند به کاهش روح و جان انسان منجر شود. نفس اماره، که به خواسته‌های نفسانی اشاره دارد، می‌تواند انسان را ذلیل کند و اگر انسان هوشیار باشد، باید مراقب عزت خود باشد. شاعر همچنین به مشکلات ناشی از دلخواهی‌های ناسالم، مانند پرخوری، اشاره می‌کند و می‌گوید که نگرانی از معده و پر کردن شکم می‌تواند انسان را از رنج و غم دور کند. در نهایت، او نتیجه می‌گیرد که تنگی شکم بهتر از تنگی دل است و این نکته که در زندگی باید گاهی از لذت‌های زودگذر دنیا فاصله گرفت، بسیار مهم است.