نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

بخش ۶ - حکایت سعدی

سعدی شیرازی / باب ششم در قناعت / وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)

شکم صوفیی را زبون کرد و فرج

دو دینار بر هر دوان کرد خرج

یکی گفتش از دوستان در نهفت

چه کردی بدین هر دو دینار؟ گفت

به دیناری از پشت راندم نشاط

به دیگر، شکم را کشیدم سماط

فرومایگی کردم و ابلهی

که این همچنان پر نشد وآن تهی

غذا گر لطیف است و گر سرسری

چو دیرت به دست اوفتد خوش خوری

سر آنگه به بالین نهد هوشمند

که خوابش به قهر آورد در کمند

مجال سخن تا نیابی مگوی

چو میدان نبینی نگه دار گوی

وز اندازه بیرون، مرو پیش زن

نه دیوانه‌ای تیغ بر خود مزن

به بی رغبتی شهوت انگیختن

به رغبت بود خون خود ریختن

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

حکایت درباره یک صوفی است که دو دینار را خرج شکم و ارضای شهوت می‌نماید شخصی از او دراین‌باره می‌پرسد؛ او پاسخ می‌دهد نه شکم و نه میل جنسی او سیر نشدند، یعنی طبیعت این‌دو میل طوری‌است که تمام‌نشدنی هستند. شاعر با ذکر این‌حکایت می‌گوید که انسان نباید عمر گرانمایه خود را مدام در پی برآوردن ارضای لذت‌های جسمی کند و به‌این نکته تاکید می‌کند که برای حفظ تندرستی لازم است آدمی زمانی غذا بخورد که شدیدا گرسنه‌است و زمانی بخوابد که خواب بر او غلبه می‌کند.