نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

بخش ۲۷ - حکایت درویش صاحب‌نظر و بقراط حکیم سعدی

سعدی شیرازی / باب هفتم در عالم تربیت / وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)

یکی صورتی دید صاحب جمال

بگردیدش از شورش‌ِ عشقْ حال

بر انداخت بیچاره چندان عرق

که شبنم بر اردیبهشتی ورق

گذر کرد بقراط بر وی سوار

بپرسید کاین را چه افتاده کار؟

کسی گفتش این عابد‌ی پارسا‌ست

که هرگز خطایی ز دستش نخاست

رود روز و شب در بیابان و کوه

ز صحبت گریزان‌، ز مردم ستوه

ربوده‌ست خاطر‌فریبی دلش

فرو رفته پای نظر در گلش

چو آید ز خلقش ملامت به گوش

بگرید که چند از ملامت‌؟ خموش

مگوی ار بنالم که معذور نیست

که فریاد‌م از علتی دور نیست

نه این نقشْ دل می‌رباید ز دست

دل آن می‌رباید که این نقش بست

شنید این سخن مرد کار آزمای

کهنسال پروردهٔ پخته‌رای

بگفت ار چه صیت نکویی رود

نه با هر کسی هر چه گویی رود

نگارنده را خود همین نقش بود

که شوریده را دل به یغما ربود؟

چرا طفل یک روزه هوشش نبرد؟

که در صنع دیدن چه بالغ چه خرد

محقق همان بیند اندر ابل

که در خوبرویان چین و چگل

نقابی است هر سطر من زین کتیب

فرو هشته بر عارضی دل فریب

معانی است در زیر حرف سیاه

چو در پرده معشوق و در میغ ماه

در اوراق سعدی نگنجد ملال

که دارد پس پرده چندین جمال

مرا کاین سخن‌هاست مجلس فروز

چو آتش در او روشنایی و سوز

نرنجم ز خصمان اگر بر تپند

کز این آتش پارسی در تبند

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر و قسمت قبلی آن نشاندهنده یکی از اعتقادات شیخ اجل سعپی است که بر خلاف آنچه مشهور است و او در غزل‌هایش اشاره به جمال پرستی و دیدن خوبرویان کرده و به تصریح هم این موضوع را گفته و آن از اقتضاآت نوع غزل عاشقانه است و چون کسی بخواهد عقاید حقیقی سعدی را بشناسد باید به بوستان که در واقع از یک منظر مانیفست اعتقادی سعدی است،اعتقاد اصلی خود را اینجا مشخص می‌کند و بر شاهد بازان و امرد بازان نهیب می‌زند و ایشان را به شدت ملامت می‌کند به دلیل این عمل زشت که از روی هواجس و هواهای نفسانی است به خلاف ادعای ایشان که مدعی‌اند هدف ایشان ازین عمل که مدام با پسران و امردان خوب‌رو معاشرت می‌کنند و در بسیاری موارد هم دچار فساد اخلاقی می‌شوند، هدف ازین کار این است که این خوبرویان تجلی جمال الهی است و ما به واسطه دیدن ایشان و لذت بردن از دیدن اینها در واقع جمال الهی را در مظاهر می‌بینیم. داستان معروفی است که شمس تبریزی اوحدالدین کرمانی را به این دلیل نکوهش کرد و کرمانی در پاسخ گفت ما ماه را در تشت آب می‌بینیم و شمس در پاسخ گفت مگر در گردنت دمبل داری که مستقیم به خود ماه نمی‌نگری؟!  در این ابیات هم شیخ سعدی همین آفت اجتماعی را مطرح می‌کند. در ابیات قسمت پیشین به تلویح گفت که اینان چون دستشان از معاشرت با بانوان کوتاه است به دلیل شرایط اجتماعی آن زمان که بانوان یه سختی می‌توانستند از خانه بیرون بیایند و در اجتماع حضور داشته باشند، ازین روست که این افراد شهوت خود را اینگونه اطفاء می‌کنند و در این حکایت همچنان مانند پیشین در ملامت و نکوهش این اخلاق زشت است و نشان می‌دهد که سعدی نه تنها خود از این جماعت نبوده بلکه ایشان را بسیار ملامت کرده.