نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

بخش ۱۰ - حکایت سعدی

سعدی شیرازی / باب هشتم در شکر بر عافیت / وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)

یکی کرد بر پارسایی گذر

به صورت جهود آمدش در نظر

قفایی فرو کوفت بر گردنش

ببخشید درویش پیراهنش

خجل گفت کانچ از من آمد خطاست

ببخشای بر من، چه جای عطاست؟

به شکرانه گفتا به سر بیستم

که آنم که پنداشتی نیستم

نکو سیرت بی تکلف برون

به از نیکنام خراب اندرون

به نزدیک من شبرو راهزن

به از فاسق پارسا پیرهن

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، فردی به یک پارسا برخورد می‌کند که ظاهراً در لباس یهودی است. او به دلیل ظاهری که دارد، مورد تمسخر قرار می‌گیرد و درویش پیراهنش را می‌بخشد. درویش با خجالت می‌گوید که اشتباه کرده و از او عذرخواهی می‌کند. پارسا در جواب می‌گوید که او واقعاً کسی است که فکر می‌کرده‌اند نیست و بیان می‌کند که شخصیت نیکو و سیرت خوب انسان، از ظاهر او مهم‌تر است. او می‌افزاید که حتی یک شب‌رو (راهزن) با نیت درست از کسی که فقط ظاهری نیکو دارد، بهتر است. این شعر به رابطه میان ظاهر و باطن و اهمیت نیت و سیرت انسان‌ها می‌پردازد.