نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

بخش ۱۳ - نظر در اسباب وجود عالم سعدی

سعدی شیرازی / باب هشتم در شکر بر عافیت / وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)

سرشته‌ست بارئ شفا در عسل

نه چندان که زور آورد با اجل

عسل خوش کند زندگان را مزاج

ولی درد مردن ندارد علاج

رمق مانده‌ای را که جان از بدن

برآمد، چه سود انگبین در دهن؟

یکی گرز پولاد بر مغز خورد

کسی گفت صندل بمالش به درد

ز پیش خطر تا توانی گریز

ولیکن مکن با قضا پنجه تیز

درون تا بود قابل شرب و اکل

بدن تازه روی است و پاکیزه شکل

خراب آنگه این خانه گردد تمام

که با هم نسازند طبع و طعام

طبایع تر و خشک و گرم است و سرد

مرکب از این چار طبع است مرد

یکی زین چو بر دیگری یافت دست

ترازوی عدل طبیعت شکست

اگر باد سرد نفس نگذرد

تف معده جان در خروش آورد

وگر دیگ معده نجوشد طعام

تن نازنین را شود کار خام

در اینان نبندد دل، اهل شناخت

که پیوسته با هم نخواهند ساخت

توانایی تن مدان از خورش

که لطف حقت می‌دهد پرورش

به حقش که گر دیده بر تیغ و کارد

نهی، حق شکرش نخواهی گزارد

چو رویی به طاعت نهی بر زمین

خدا را ثناگوی و خود را مبین

گدایی است تسبیح و ذکر و حضور

گدا را نباید که باشد غرور

گرفتم که خود خدمتی کرده‌ای

نه پیوسته اقطاع او خورده‌ای؟

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره ویژگی‌های عسل و تأثیرات آن بر زندگی و مرگ انسان‌ها صحبت می‌کند. عسل به عنوان یک درمان طبیعی معرفی می‌شود، اما نمی‌تواند درد مرگ را تسکین دهد. شاعر می‌گوید که حتی اگر فردی در شرایط اضطراری قرار گیرد، نمی‌توان با خوردن عسل یا هر درمان دیگری، جان او را نجات داد. او به اهمیت توازن در بدن و تأثیر طبع‌ها (گرم، سرد، خشک، تر) بر وضعیت سلامت اشاره می‌کند و بیان می‌کند که اگر این طبع‌ها با یکدیگر سازگار نباشند، بدن دچار مشکل می‌شود. در نهایت، شاعر بر لزوم شکرگزاری از نعمت‌های خدا تأکید دارد و نسبت به خودستایی هشدار می‌دهد.