نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

بخش ۶ - گفتار اندر بخشایش بر ناتوانان و شکر نعمت حق در توانایی سعدی

سعدی شیرازی / باب هشتم در شکر بر عافیت / وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)

نداند کسی قدر روز خوشی

مگر روزی افتد به سختی کشی

زمستان درویش در تنگ سال

چه سهل است پیش خداوند مال

سلیمی که یک چند نالان نخفت

خداوند را شکر صحت نگفت

چو مردانه‌رو باشی و تیز پای

به شکرانه با کندپایان بپای

به پیر کهن بر ببخشد جوان

توانا کند رحم بر ناتوان

چه دانند جیحونیان قدر آب

ز واماندگان پرس در آفتاب

عرب را که در دجله باشد قعود

چه غم دارد از تشنگان زَرود

کسی قیمت تندرستی شناخت

که یک چند بیچاره در تب گداخت

تو را تیره شب کی نماید دراز

که غلطی ز پهلو به پهلوی ناز؟

براندیش از افتان و خیزان تب

که رنجور داند درازای شب

به بانگ دهل خواجه بیدار گشت

چه داند شب پاسبان چون گذشت؟

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به اهمیت و ارزش روزهای خوش و تندرستی می‌پردازد. شاعر بیان می‌کند که هیچ‌کس ارزش روزهای خوب را نمی‌داند مگر اینکه با سختی و مشکلات مواجه شود. وی به وضعیت درویش در زمستان اشاره می‌کند و نقد می‌کند که برخی افراد هنگامی که تندرستی دارند، به شکرگزاری نمی‌پردازند. شاعر تأکید می‌کند که افراد قوی باید به ناتوانان رحم کنند و ارزش نعمت‌ها مانند آب و تندرستی را درک کنند، زیرا کسانی که در رنج و سختی هستند، بهتر می‌دانند که شب‌های طولانی و مشکلات چه معنایی دارند. در نهایت، اشاره به این نکته دارد که کسانی که در آرامش به سر می‌برند، قادر به درک کامل وقایع و گذشت زمان نیستند.