نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

بخش ۱ - سر آغاز سعدی

سعدی شیرازی / باب نهم در توبه و راه صواب / وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)

بیا ای که عمرت به هفتاد رفت

مگر خفته بودی که بر باد رفت؟

همه برگ بودن همی ساختی

به تدبیر رفتن نپرداختی

قیامت که بازار مینو نهند

منازل به اعمال نیکو دهند

بضاعت به چندان که آری بری

وگر مفلسی شرمساری بری

که بازار چندان که آکنده‌تر

تهیدست را دل پراکنده‌تر

ز پنجه درم پنج اگر کم شود

دلت ریش سرپنجهٔ غم شود

چو پنجاه سالت برون شد ز دست

غنیمت شمر پنج روزی که هست

اگر مرده مسکین زبان داشتی

به فریاد و زاری فغان داشتی

که ای زنده چون هست امکان گفت

لب از ذکر چون مرده بر هم مخفت

چو ما را به غفلت بشد روزگار

تو باری دمی چند فرصت شمار

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به پرسش و تأمل درباره عمر و زمان می‌پردازد. شاعر به فردی که عمرش به هفتاد سال رسیده، یادآوری می‌کند که چرا در این مدت بهره‌برداری نکرده و از فرصت‌ها استفاده نکرده است. او بر این نکته تأکید می‌کند که در روز قیامت، مردانگی و جایگاه انسان‌ها بر اساس اعمال نیکو سنجیده خواهد شد و کسانی که کارهای خوب انجام داده‌اند، در موقعیت بهتری خواهند بود. شاعر به این معنا اشاره می‌کند که زندگی کوتاه است و باید هر روز را غنیمت شمرد و از فرصتی که داریم به بهترین شکل استفاده کنیم. همچنین یادآوری می‌کند که اگر به غفلت گذرانده شود، فرصت‌های زندگی از دست خواهد رفت و انسان باید به فعالیت و تلاش بپردازد تا در زندگی آینده‌اش سرافراز باشد.