بخش ۴ - گفتار اندر غنیمت شمردن جوانی پیش از پیری سعدی
سعدی شیرازی / باب نهم در توبه و راه صواب / وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)
جوانا ره طاعت امروز گیر
که فردا جوانی نیاید ز پیر
فراغ دلت هست و نیروی تن
چو میدان فراخ است گویی بزن
قضا روزگاری ز من در ربود
که هر روزی از وی شبی قدر بود
من آن روز را قدر نشناختم
بدانستم اکنون که در باختم
چه کوشش کند پیر خر زیر بار؟
تو میرو که بر بادپایی سوار
شکسته قدح ور ببندند چست
نیاورد خواهد بهای درست
کنون کاوفتادت به غفلت ز دست
طریقی ندارد مگر باز بست
که گفتت به جیحون در انداز تن؟
چو افتاد، هم دست و پایی بزن
به غفلت بدادی ز دست آب پاک
چه چاره کنون جز تیمم به خاک؟
چو از چابکان در دویدن گرو
نبردی، هم افتان و خیزان برو
گر آن بادپایان برفتند تیز
تو بی دست و پای از نشستن بخیز
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به جوانان توصیه میکند که از فرصتهای جوانی استفاده کنند و به طاعت و عبادت بپردازند، زیرا زمان به سرعت میگذرد و روزی به پیری خواهند رسید. شاعر به یادآوری میآورد که زمانی از جوانی و آزادی خود غافل بوده و اکنون به ارزش آن پی برده است. او به جوانان میگوید که باید در این زمان فعال و پرانرژی باشند و از زندگی لذت ببرند، زیرا فرصتی برای جبران غفلتهای گذشته نخواهند داشت. اگر کسی بر اثر بیاحتیاطی چیزی را از دست دهد، باید با تدبیر و تلاش مجدداً آن را به دست آورد. در النهاية، نداشتن فعالیت و تحرک در زندگی، به ضرر آدمی خواهد بود.