نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

بخش ۱۳ - حکایت سعدی

سعدی شیرازی / باب نهم در توبه و راه صواب / وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)

یکی برد با پادشاهی ستیز

به دشمن سپردش که خونش بریز

گرفتار در دست آن کینه توز

همی گفت هر دم به زاری و سوز

اگر دوست بر خود نیازردمی

کی از دست دشمن جفا بردمی؟

بتا جور دشمن بدردش پوست

رفیقی که بر خود بیازرد دوست

تو از دوست گر عاقلی بر مگرد

که دشمن نیارد نگه در تو کرد

تو با دوست یکدل شو و یک سخن

که خود بیخ دشمن برآید ز بن

نپندارم این زشت نامی نکوست

به خشنودی دشمن آزار دوست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به تناقضاتی که در روابط انسانی وجود دارد، اشاره می‌کند. او از شخصی می‌گوید که به دلیل دشمنی، تحت فشار قرار گرفته و به زاری و ناله می‌پردازد. او در این حال به یاد می‌آورد که اگر دوستانش به او آسیب نمی‌زدند، چنین دردی نمی‌کشد. شاعر می‌گوید که نباید به دشمن اجازه داد که بر دوست لطمه بزند و برعکس، باید اتحاد و یکدلی با دوستان را در نظر داشت. او بر این باور است که آزار دادن دوست به خاطر رضایت دشمن کار ناپسندی است و نباید بر این اساس رفتار کرد.