نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۴۰ سعدی

سعدی شیرازی / غزلیات سعدی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

چشمت چو تیغ غمزه خون‌خوار برگرفت

با عقل و هوش خلق به پیکار برگرفت

عاشق ز سوز درد تو فریاد درنهاد

مؤمن ز دست عشق تو زنار برگرفت

عشقت بنای عقل به کلی خراب کرد

جورت در امید به یک بار برگرفت

شوری ز وصف روی تو در خانگه فتاد

صوفی طریق خانهٔ خمار برگرفت

با هر که مشورت کنم از جور آن صنم

گوید ببایدت دل از این کار برگرفت

دل برتوانم از سر و جان برگرفت و چشم

نتوانم از مشاهدهٔ یار برگرفت

سعدی به خفیه خون جگر خورد بارها

این بار پرده از سر اسرار برگرفت

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به توصیف عشق و درد ناشی از آن می‌پردازد. او از تأثیر عمیق و مخرب عشق بر عقل و هوش سخن می‌گوید و بیان می‌کند که عاشق به خاطر سوز دلش فریاد می‌زند. همچنین او به مشکلات ناشی از عشق و مشورت با دیگران اشاره می‌کند که همه پیشنهاد می‌دهند از این عشق دل بکند. در پایان، شاعر به احساسات خود و دردهایی که از عشق متحمل شده اشاره می‌کند و اشاره‌ای به کشف اسرار درونی خود دارد.