نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۴۲ سعدی

سعدی شیرازی / غزلیات سعدی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیلن مفعول مفاعیلن (هزج مثمن اخرب)

ای کسوت زیبایی بر قامت چالاکت

زیبا نتواند دید الا نظر پاکت

گر منزلتی دارم بر خاک درت میرم

باشد که گذر باشد یک روز بر آن خاکت

دانم که سرم روزی در پای تو خواهد شد

هم در تو گریزندم دست من و فتراکت

ای چشم خرد حیران در منظر مطبوعت

وی دست نظر کوتاه از دامن ادراکت

گفتم که نیاویزم با مار سر زلفت

بیچاره فروماندم پیش لب ضحاکت

مه روی بپوشاند خورشید خجل ماند

گر پرتو روی افتد بر طارم افلاکت

گر جمله ببخشایی فضلست بر اصحابت

ور جمله بسوزانی حکمست بر املاکت

خون همه کس ریزی از کس نبود بیمت

جرم همه کس بخشی از کس نبود باکت

چندان که جفا خواهی می‌کن که نمی‌گردد

غم گرد دل سعدی با یاد طربناکت

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این متن شاعر به زیبایی و مقام خاص معشوقش اشاره می‌کند و از عشق و ارادت خود به او می‌گوید. او به زیبایی ظاهری و باطنی معشوقش اشاره می‌کند و احساسات عمیق خود را نسبت به او ابراز می‌کند. شاعر از آرزوهایش برای نزدیک شدن به معشوق و اعتراف به ضعف‌هایش در برابر او صحبت می‌کند. او همچنین به این نکته اشاره می‌کند که زیبایی معشوقش حتی می‌تواند خورشید را شرمنده کند و در آخر به این نتیجه می‌رسد که هرقدر هم جفا ببینیم، عشق و یاد معشوق می‌تواند دل را شاد کند.