غزل شمارهٔ ۱۸۸ سعدی
سعدی شیرازی / غزلیات سعدی / غزلیات / وزن: فعلات فاعلاتن فعلات فاعلاتن (رمل مثمن مشکول)
به حدیث در نیایی که لبت شکر نریزد
نچمی که شاخ طوبی به ستیزه بر نریزد
هوس تو هیچ طبعی نپزد که سر نبازد
ز پی تو هیچ مرغی نپرد که پر نریزد
دلم از غمت زمانی نتواند ار ننالد
مژه یک دم آب حسرت نشکیبد ار نریزد
که نه من ز دست خوبان نبرم به عاقبت جان
تو مرا بکش که خونم ز تو خوبتر نریزد
درر است لفظ سعدی ز فراز بحر معنی
چه کند به دامنی در که به دوست بر نریزد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر (سعدی) به عشق و محبت سخن میگوید و از غم و درد دلهای عاشقانهی خود مینالد. او بیان میکند که زیبایی و محبت معشوق، موجب استغفار و دلسوزی او شده و حتی در مشکلترین شرایط نیز نمیتواند از یاد او غافل شود. شاعر معتقد است که عشق واقعی و احساسات عمیق، نباید تحت تأثیر مسائل دنیوی قرار گیرد و در نهایت، عشق او به معشوق به قدری عمیق است که حتی قربانی شدن به خاطر او نیز ارزشمند است. در انتها، اشارهای به عمق و زیبایی کلام خود دارد و میگوید که این کلمات در دنیای معنایی او، همچون جواهراتی ارزشمند است.