نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۹۳ سعدی

سعدی شیرازی / غزلیات سعدی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

شورش بلبلان سحر باشد

خفته از صبح بی‌خبر باشد

تیرباران عشق خوبان را

دل شوریدگان سپر باشد

عاشقان کشتگان معشوقند

هر که زنده‌ست در خطر باشد

همه عالم جمال طلعت اوست

تا که را چشم این نظر باشد

کس ندانم که دل بدو ندهد

مگر آن کس که بی بصر باشد

آدمی را که خارکی در پای

نرود طرفه جانور باشد

گو ترش‌روی باش و تلخ‌سخن

زهر شیرین‌لبان شکر باشد

عاقلان از بلا بپرهیزند

مذهب عاشقان دگر باشد

پای رفتن نماند سعدی را

مرغ عاشق بریده پر باشد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف عشق و شور و شوق عاشقان می‌پردازد. بلبلان سحر، نماد عاشقان هستند که در غم و شادی‌های عشق به سر می‌برند. عشق به معشوق، خطرهایی را به همراه دارد و عاشقان به نوعی در معرض تهدید و کشته شدن قرار دارند. در این جهان، جمال معشوق همه‌جا دیده می‌شود و هر کسی که به او عشق نوزد، به نوعی کور در عشق به حساب می‌آید. همچنین بیان می‌شود که هر انسانی باید با مشکلات و دردهای عشق روبه‌رو شود، و در نهایت، سعدی به عنوان عاشق، احساس می‌کند که دیگر نمی‌تواند به جلو برود و عشق او را از پا درآورده است.