غزل شمارهٔ ۲۰۰ سعدی
سعدی شیرازی / غزلیات سعدی / غزلیات / وزن: فعلات فاعلاتن فعلات فاعلاتن (رمل مثمن مشکول)
چه کسی؟ که هیچ کس را به تو بر نظر نباشد
که نه در تو باز ماند مگرش بصر نباشد
نه طریق دوستان است و نه شرط مهربانی
که ز دوستی بمیریم و تو را خبر نباشد
مکن ار چه میتوانی که ز خدمتم برانی
نزنند سائلی را که دری دگر نباشد
به رهت نشسته بودم که نظر کنی به حالم
نکنی که چشم مستت ز خمار بَر نباشد
همه شب در این حدیثم که خنک تنی که دارد
مژهای به خواب و بختی که به خواب در نباشد
چه خوش است مرغ وحشی که جفای کس نبیند
من و مرغ خانگی را بکشند و پَر نباشد
نه من آن گناه دارم که بترسم از عقوبت
نظری که سر نبازی ز سر نظر نباشد
قمری که دوست داری همه روز دل بر آن نه
که شبیت خون بریزد که در او قمر نباشد
چه وجود نقش دیوار و چه آدمی؟ که با او
سخنی ز عشق گویند و در او اثر نباشد
شب و روز رفت باید قدم روندگان را
چو به مأمنی رسیدی دگرت سفر نباشد
عجب است پیش بعضی که تَر است شعر سعدی
ورق درخت طوبیست چگونه تر نباشد؟
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر اشاره به تنهایی و جدایی عاطفی دارد. شاعر به این میپردازد که در absence از عشق و توجه، هیچ امیدی به زندگی وجود ندارد. او از این مینویسد که هیچکس نمیتواند در قلب کسی جایی داشته باشد مگر در نظر او، و این جدایی مانع از دوستی و مهربانی میشود. هرچند شاعر در این احساسات غمگین است، ولی به نوعی در تلاش است تا به عشق و زیباییهای آن اشاره کند. او همچنین به نوعی احساس تحسر و ناامیدی از نبودن عشق و بیتوجهی معشوقش ابراز میکند. در نهایت، شعر با تأکید بر اهمیت عشق و تعامل به پایان میرسد و به زیباییهای طبیعت و زندگی اشاره میکند.