نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۲۰۶ سعدی

سعدی شیرازی / غزلیات سعدی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیلن مفعول مفاعیلن (هزج مثمن اخرب)

در پای تو افتادن شایسته دمی باشد

ترک سر خود گفتن زیبا قدمی باشد

بسیار زبونی‌ها بر خویش روا دارد

درویش که بازارش با محتشمی باشد

زین سان که وجود توست ای صورت روحانی

شاید که وجود ما پیشت عدمی باشد

گر جمله صنم‌ها را صورت به تو مانستی

شاید که مسلمان را قبله صنمی باشد

با آن که اسیران را کشتی و خطا کردی

بر کشته گذر کردن نوع کرمی باشد

رقص از سر ما بیرون امروز نخواهد شد

کاین مطرب ما یک دم خاموش نمی‌باشد

هر کاو به همه عمرش سودای گلی بوده‌ست

داند که چرا بلبل دیوانه همی‌باشد

کس بر الم ریشت واقف نشود سعدی

الا به کسی گویی کاو را المی باشد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف عشق و تحیر از زیبایی معشوق می‌پردازد. شاعر به افتادن در پای معشوق اشاره می‌کند و می‌گوید که این کار شایسته‌ای است. او به زبونی و ناچیزی خود در برابر معشوق اعتراف می‌کند و بر اهمیت وجود معشوق تأکید می‌کند. شاعر بیان می‌کند که زیبایی معشوق ممکن است به قدری باشد که وجود او را در مقایسه با خود هیچ و عدم جلوه دهد. در انتها، شاعر به عشق و دیوانگی حاصل از آن اشاره می‌کند و می‌گوید که هیچ‌کس نمی‌تواند درد ناشی از عشق به معشوق را درک کند مگر آنکه خود عاشق باشد.