نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۲۱۱ سعدی

سعدی شیرازی / غزلیات سعدی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

امروز در فراق تو دیگر به شام شد

ای دیده! پاس دار که خفتن حرام شد

بیش احتمال سنگ جفا خوردنم نماند

کز رقت اندرون ضعیفم چو جام شد

افسوس خلق می‌شنوم در قفای خویش

کاین پخته بین که در سر سودای خام شد

تنها نه من به دانهٔ خالت مقیدم

این دانه هر که دید گرفتار دام شد

گفتم «یکی به گوشه چشمت نظر کنم»

چشمم در او بماند و زیادت مقام شد

ای دل نگفتمت که «عنان نظر بتاب»؟

اکنونت افکند که ز دستت لگام شد

نامم به عاشقی شد و گویند «توبه کن»

توبت کنون چه فایده دارد که نام شد؟

از من به عشق روی تو می‌زاید این سخن

طوطی شکر شکست که شیرین‌کلام شد

ابنای روزگار غلامان به زر خرند

سعدی تو را به طوع و ارادت غلام شد

آن مدعی که دست ندادی به بند کس

این بار در کمند تو افتاد و رام شد

شرح غمت به وصف نخواهد شدن تمام

جهدم به آخر آمد و دفتر تمام شد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر احساس اندوه و عشق عمیق خود را بیان می‌کند. او به فراق معشوق اشاره می‌کند و می‌گوید که در این جدایی، خواب برایش حرام شده است. شاعر رنج و عذابی را که از جدایی می‌برد، تشریح می‌کند و به ضعف و آسیب‌پذیری خود در عشق اشاره می‌کند. او در می‌یابد که عشقش غمگین است و نمی‌تواند به سادگی از آن خلاص شود. شاعر همچنین به عشق و علاقه عمیق خود به معشوق، حتی در مواجهه با توبه و شکست، اعتراف می‌کند. در نهایت، او بیان می‌کند که تلاش‌هایش برای وصف غم معشوق بی‌فایده است و زمانش به پایان رسیده است.