نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۲۲۰ سعدی

سعدی شیرازی / غزلیات سعدی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

دلم خیال تو را رهنمای می‌داند

جز این طریق ندانم خدای می‌داند

ز دردِ روبه عشقت چو شیر می‌نالم

اگر چه همچو سگم هرزه لای می‌داند

ز فرقت تو نمی‌دانم ایچ لذت عمر

به چشم‌های کش دل‌ربای می‌داند

بسی بگشت و غمت در دلم مقام گرفت

کجا رود که هم آن جای، جای می‌داند؟

به حال سعدی بی‌چاره قه‌قهه چه زنی؟

که چاره در غم تو های‌های می‌داند

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر احساس عمیق محبت و درد فراق را به تصویر می‌کشد. شاعر، دلش را متوجه خیال معشوق می‌داند و تنها خدا را در این مسیر راهنما می‌بیند. او از عشقی که به معشوق دارد به شدت رنج می‌برد و در این درد، خود را به شیر تشبیه می‌کند که ناله می‌زند. شاعر با احساس ناامیدی از لذت‌های زندگی بدون محبوبش سخن می‌گوید و به غم و اندوهی که در دلش جا دارد، اشاره می‌کند. در نهایت، او به وضع ناگوار خود می‌پردازد و از غم فراق، خود را بی‌چاره می‌داند.