نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۲۲۶ سعدی

سعدی شیرازی / غزلیات سعدی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

درخت غنچه برآورد و بلبلان مستند

جهان جوان شد و یاران به عیش بنشستند

حریف مجلس ما خود همیشه دل می‌برد

علی الخصوص که پیرایه‌ای بر او بستند

کسان که در رمضان چنگ می‌شکستندی

نسیم گل بشنیدند و توبه بشکستند

بساط سبزه لگدکوب شد به پای نشاط

ز بس که عارف و عامی به رقص برجستند

دو دوست قدر شناسند عهد صحبت را

که مدتی ببریدند و بازپیوستند

به در نمی‌رود از خانگه یکی هشیار

که پیش شحنه بگوید که صوفیان مستند

یکی درخت گل اندر فضای خلوت ماست

که سروهای چمن پیش قامتش پستند

اگر جهان همه دشمن شود به دولت دوست

خبر ندارم از ایشان که در جهان هستند

مثال راکب دریاست حال کشته عشق

به ترک بار بگفتند و خویشتن رستند

به سرو گفت کسی میوه‌ای نمی‌آری؟

جواب داد که آزادگان تهی‌دستند

به راه عقل برفتند سعدیا بسیار

که ره به عالم دیوانگان ندانستند

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر در وصف زیبایی و زندگی دلربای طبیعت و شادی انسان‌ها در آن تجلی دارد. درختان گل می‌دهند و بلبلان آواز می‌خوانند، در حالی که مردم به خوشی و رقص مشغولند. شاعر به اهمیت دوستی و وفاداری اشاره کرده و از حال و هوای خاصی صحبت می‌کند که در آن عارفان و عامه‌ی مردم یکسان شادمانند. افرادی که در رمضان به موسیقی گوش نمی‌دادند، اکنون در خوشی‌ها و شادی‌ها آزادانه شرکت می‌کنند. شاعر بر این باور است که عشق واقعی انسان را از قید و بند رهایی می‌بخشد و در نهایت به اهمیت عقل و تفاوت دیدگاه‌ها اشاره می‌کند.