غزل شمارهٔ ۲۴۰ سعدی
سعدی شیرازی / غزلیات سعدی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
چه کند بنده که بر جور تحمل نکند؟
دل اگر تنگ شود مهر تبدل نکند
دل و دین در سر کارَت شد و بسیاری نیست
سر و جان خواه که دیوانه تأمل نکند
سِحر، گویند حرامست در این عهد ولیک
چشمت آن کرد که هاروت به بابل نکند
غرقه در بحرِ عمیق تو چنان بیخبرم
که مبادا که چه دریام به ساحل نکند
به گلستان نروم تا تو در آغوش منی
بلبل ار روی تو بیند طلب گل نکند
هر که با دوست چو سعدی نفسی خوش دریافت
چیز و کس در نظرش باز تخیل نکند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر احساسات عمیق و پیچیدهی عاشقانه است. شاعر از درد و رنج ناشی از عشق میگوید و تأکید دارد که اگر دل تنگ شود، هیچ چیز نمیتواند آن را تغییر دهد. او بیان میکند که پرواز در دنیای عشق و توهمات عاشقانه، درد ناک است و از ویژگیهای خاص عشق و ارتباط انسانی میگوید. شاعر همچنین به تلاش برای دوری از مشکلاتی که عشق به همراه دارد، اشاره میکند و نهایتاً به ارتباط عمیق و رضایت در دوستیها اشاره میکند، که همهی اینها در سایه عشق و محبت معنا مییابد.