نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۲۴۵ سعدی

سعدی شیرازی / غزلیات سعدی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

هر که بی‌او زندگانی می‌کند

گر نمی‌میرد گرانی می‌کند

من بر آن بودم که ندْهم دل به عشق

سروبالا دلستانی می‌کند

مهربانی می‌نمایم بر قَدَش

سنگدل نامهربانی می‌کند

برف پیری می‌نشیند بر سرم

همچنان طبعم جوانی می‌کند

ماجرای دل نمی‌گفتم به خلق

آب چشمم ترجمانی می‌کند

آهن افسرده می‌کوبد که جهد

با قضای آسمانی می‌کند

عقل را با عشق، زورِ پنجه نیست

احتمال از ناتوانی می‌کند

چشم سعدی در امید روی یار

چون دهانش دُرفِشانی می‌کند

هم بود شوری در این سر بی‌خلاف

کاین همه شیرین‌زبانی می‌کند

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر به بیان احساسات و تجربیات عاشقانه خود می‌پردازد. او از زندگی بدون معشوق می‌گوید که یا به مرگ می‌انجامد یا به سختی‌های گوناگون. علی‌رغم تصمیمش برای بی‌اعتنایی به عشق، به جذابیت محبوبش تسلیم می‌شود و محبتش را نشان می‌دهد. همچنین به تاثیر گذر زمان و پیری اشاره می‌کند، در حالی که دلش هنوز جوانی و شادابی را احساس می‌کند. شاعر به شکایت از درد دل خود نمی‌پردازد اما اشک‌هایش گویای آن است. او به ناامیدی در عشق اشاره می‌کند و می‌گوید که عقل نمی‌تواند در برابر عشق ایستادگی کند. در پایان، به شور و شوقی در دلش اشاره می‌کند که منبع شیرینی و زیبایی کلامش است.