نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۲۵۸ سعدی

سعدی شیرازی / غزلیات سعدی / غزلیات / وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)

مرا راحت از زندگی دوش بود

که آن ماهرویم در آغوش بود

چنان مست دیدار و حیران عشق

که دنیا و دینم فراموش بود

نگویم می لعل شیرین‌گوار

که زهر از کف دست او نوش بود

ندانستم از غایت لطف و حسن

که سیم و سمن یا بر و دوش بود

به دیدار و گفتار جان‌پرورش

سراپای من دیده و گوش بود

نمی‌دانم این شب که چون روز شد

کسی باز داند که با هوش بود

مؤذن غلط کرد بانگ نماز

مگر همچو من مست و مدهوش بود

بگفتیم و دشمن بدانست و دوست

نماند آن تحمل که سرپوش بود

به خوابش مگر دیده‌ای سعدیا

زبان در‌کش امروز کآن دوش بود

مبادا که گنجی ببیند فقیر

که نتواند از حرص خاموش بود

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره‌ی تجربه‌ی عمیق عشق و دلبستگی شاعر به محبوبش است. شاعر با توصیف لحظاتی که در آغوش معشوق خود سپری کرده، از مستی و شوری که عشق به او داده سخن می‌گوید. او دراین حالت، دنیا و دین را فراموش کرده و همچون کسی است که از همه‌چیز بی‌خبر است. شاعر به زیبایی و لطافت محبوبش اشاره می‌کند و از تأثیر عمیق او بر روح و جانش سخن می‌گوید. همچنین، او به حالاتی پرداخته که مستی عشق باعث گیجی او شده و حتی اذان مؤذنی را که در حالت عادی باید او را بیدار کند، نادیده می‌گیرد. در نهایت، شاعر در ابیاتی دیگر به احساس حسرت و دلتنگی خود می‌پردازد و بیان می‌کند که دیدن عشق برای کسانی که از آن بی‌بهره‌اند، می‌تواند به حسرتی عمیق تبدیل شود.