نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۲۷۴ سعدی

سعدی شیرازی / غزلیات سعدی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

چه سرو است آن که بالا می‌نماید

عنان از دست دل‌ها می‌رباید

که زاد این صورت منظور محبوب

از این صورت ندانم تا چه زاید

اگر صد نوبتش چون قرص خورشید

ببینم آب در چشم من آید

کس اندر عهد ما مانند وی نیست

ولی ترسم به عهد ما نپاید

فراغت زان طرف چندان که خواهی

وزین جانب محبت می‌فزاید

حدیث عشق جانان گفتنی نیست

و گر گویی کسی هم‌درد باید

درازای شب از ناخفتگان پرس

که خواب‌آلوده را کوته نماید

مرا پای گریز از دست او نیست

اگر می‌بنددم ور می‌گشاید

رها کن تا بیفتد ناتوانی

که با سرپنجگان زور آزماید

نشاید خون سعدی بی‌سبب ریخت

ولیکن چون مراد اوست شاید

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر از سعدی، به زیبایی و عشق معشوق می‌پردازد. شاعر، از سرو بلندی صحبت می‌کند که دل‌ها را به خود جذب می‌کند و از زیبایی‌های او حیران است. او نمی‌داند که این زیبایی از کجا می‌آید و می‌ترسد که عمر این عشق کوتاه باشد. سعدی بر این نکته تأکید می‌کند که باید از عشق لذت ببرد و کسی نمی‌تواند به اندازه محبوبش در دل او جایی بگیرد. او به ارزانی عشق و احساسات پرداخته و به چالش‌های عشق اشاره می‌کند و در نهایت، از خود می‌پرسد که آیا باید برای عشق خون دل خورد، ولی می‌پذیرد که برای دست‌یابی به مرادش ممکن است شکنجه‌هایی را تحمل کند.