نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۲۹۶ سعدی

سعدی شیرازی / غزلیات سعدی / غزلیات / وزن: مفتعلن فاعلن مفتعلن فاعلن (منسرح مطوی مکشوف)

دولت جان‌پرورست، صحبت آمیزگار

خلوت بی‌مدعی، سفرهٔ بی‌انتظار

آخر عهد شب‌ست، اول صبح ای ندیم!

صبح دوم بایدت سر ز گریبان برآر

دور نباشد که خلق، روز تصور کنند

گر بنمایی به شب، طلعت خورشیدوار

مشعله‌ای برفروز، مشغله‌ای پیش گیر

تا ببرم از سرم، زحمت خواب و خمار

خیز و غنیمت شمار، جنبش باد ربیع

نالهٔ موزون مرغ، بوی خوش لاله‌زار

برگ درختان سبز، پیش خداوند هوش

هر ورقی دفتری‌ست، معرفت کردگار

روز بهارست خیز، تا به تماشا رویم

تکیه بر ایام نیست، تا دگر آید بهار

وعده که گفتی شبی، با تو به روز آورم

شب بگذشت از حساب، روز برفت از شمار

دور جوانی گذشت، موی سیه پیسه گشت

برق یمانی بجست، گَرد بمانْد از سوار

دفتر فکرت بشوی، گفتهٔ سعدی بگوی

دامن گوهر بیار، بر سر مجلس ببار

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به زیبایی‌های بهار و لذت‌های زندگی اشاره می‌کند. او به بیداری از خواب و غفلت دعوت می‌کند و به اندک زمانی که برای لذت بردن از زندگی باقی مانده است، اشاره می‌کند. شاعر تأکید می‌کند که باید از فرصت‌ها بهره برد و در روز بهار به تماشا و شادی پرداخت. او جوانی را که گذشت یادآور می‌شود و می‌گوید که دیگر نباید منتظر روزهای بهتری بود، بلکه باید در همین لحظه‌ها زندگی کرد و از زیبایی‌ها لذت برد. در نهایت، او به این نکته می‌رسد که باید فکری تازه و مثبت داشته باشیم و از زندگی فعلی بهره‌مند شویم.